عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

61

زبدة التواريخ ( فارسى )

فرستاد . چون حاضر شد ، ازو التماس كرامات كردند . بعد از الحاح [ 1 ] و مبالغه بسيار ، همان نوع كه به ديگران نموده بود ، بديشان هم نمود . بعضى معتقد و بعضى منكر شدند . چون شعبدهء او به تحقيق پيوست ، اميرزاده عمر بهادر فرمود تا او را سياست كردند . آن درويش به وقت رفتن همين گفت كه روزى ما [ 2 ] چنين مقدر شده بود ، اما بعد از من مشاهده كنيد كه چها واقع شود . [ 3 ] در هفدهم محرم مذكور كه سه روز گذشته بود از قتل بابا بيكى ، خبر رسيد به اميرزاده عمر [ 4 ] كه اميرزاده ابا بكر در قلعهء سلطانيه معلوم كرده است كه قصد او خواهند كرد ، جمعى را با خود متفق گردانيده و شمشير به دست آورده . امرا و جمعى كه در قلعه بودند ، از اين واقعه خبردار شده‌اند بر سر او رفته‌اند او تنها به نفس خود عادل خوانچى « 1 » و عيسى قورچى و شيخ حاجى برادر عجب‌شير را به قتل آورده ، قلعه را مسخر كرده . چون اميرزاده عمر اين خبر بشنيد و تحقيق شد با لشكرى كه حاضر بودند ايلغار كرده از بيش برماق به دو روز به سلطانيه رسيد و اميرزاده ابا بكر خزانه‌ئى كه در قلعه بود با جيبا و اسلحه به تصرف گرفته بود و مردم بر او جمع گشته و چون خبر خلاص او به اغرق و امرا كه در گوزل‌دره [ 5 ] بود ، رسيد ، آن مردم به‌هم برآمدند ، امير مير حسين برلاس و والده اميرزاده ابا بكر و خوانين و متعلقان به سلطانيه آمدند و با اميرزاده ابا بكر ملحق شدند و اميرزاده ابا بكر بر عقب ايل و احشام و پدرش كه به جانب خراسان رفته بودند ، روانه گشت و اموالى كه به دست افتاده بود ، بر نوكران قسمت كرده بود و به جانب رى رفته . اميرزاده عمر ، عبد الرزاق بن امير خدايداد را با جمعى لشكريان بر عقب او بفرستاد ، به حدود قزوين به اميرزاده ابا بكر رسيدند و آن روز تا به شب جنگ سخت كردند و چون شب درآمد ، اميرزاده ابا بكر به‌طرف رى رفت و امير عبد الرزاق به طرف اردوى خود [ 6 ] مراجعت نمود . اميرزاده عمر ، دولداى و جمعى معتمدان را در

--> [ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : من . [ 3 ] . ل : خواهد شد . [ 4 ] . ت : خبر به اميرزاده عمر رسيد . [ 5 ] . م : گوزن‌دره . [ 6 ] . ت : « به‌طرف اردوى خود » ندارد . ( 1 ) در احسن التواريخ ، ص 15 و 16 عادل خزانه‌چى آمده است .